هنگامي كه در 1295، به ونيز رسيدند، چنان حكايتهاي عجيبي با خود داشتند كه ابتدا همشهريانشان باور نميكردند. ماركو شرح مفصل سفرهايش را تقرير كرد، كه دلكشترين اثر در نوع خود در سراسر قرون وسطاست. با اين كه بيشتر مطالب او عجيب به نظر ميرسيد، صحت كلي آنها با مدارك باستانشناسي و اسناد مكتوب به اثبات رسيده است. اين واقعيت كه او تاجر بود، و نه مبلّغ يا سياستمدار، به وي حس واقعبيني و ارزشيابي ميبخشيد.
بايد از يك مبلّغ ديگر نام ببريم، كه اين بار دومينيكي بود، به نام ريكولدو ديمونته كروچه، هرچند سفر او در مقايسه با آنچه قبلاً، ذكر شد حائز اهميت چنداني نيست. او از تبريز فراتر نرفت، ولي سالهاي زيادي را در عراق گذراند و دربارهٴ جماعتهاي مختلف (مغولان، مسلمانان، نسطوريان، و غيره) كه با آنها روبهرو شده بود گزارش گرانبهايي نوشت.
شش مرد بزرگي كه از آنان سخن گفتم فقط رهبران و نمونههاي بارزي بودند از افراد بسياري كه در آن هنگام، در شاهراهها و كورهراههاي آسيا در سير و سفر بودند. شواهد غيرمستقيمي از وجود بسياري ديگر از اروپاييان در دست است، صرفنظر از نسطوريان كه از ديرباز به صورت آسياييان حقيقي درآمده بودند، بيآن كه دين خود را ترك گويند. اتيوپيان را به خاطر آوريم كه براي ديدن جوواني مونته كوروينويي به خانبالغ رفتند، و آن جراح خدانشناس لومباردي را به ياد آوريم كه موجب زحمت فراوان او شد. همچنين، نگهبانان قفقازي قوبيلاي قاآن را به ياد آوريم و اين كه نامههاي مونته كوروينو چگونه به ايتاليا رسيد؟ اين نامهها در سراسر آسيا توسط مبلغان فرانسيسي و دومينيكي دست به دست گشته بود.
با اين همه، فعاليت روحاني و بازرگاني مسيحيت لاتيني چنان بود كه حتي رويدادهاي عظيم مذكور نميتوانست آن را اقناع كند. در حالي كه روبروكيها، مونته چوروينوها، پولوها در آرزوي طلا و جواهر يا دولت افسانهاي يوحناي عابد، يا نجات ارواح بيشمار به نام عيسي مسيح به سوق شرق ميشتافتند، ماجراجويان و قهرمانان ديگري خوابهاي ديگري ميديدند كه نه كمتر از آنها شجاعانه بود و نه كمتر ثمربخش. آيا نميتوان به جزاير افسانهاي اقيانوس رسيد و از اطراف افريقا به سوي گنجهاي هند و ختاي راهي پيدا كرد؟ در تحت تأثير اين روٴياها بود كه يك سلسله دريانورديها آغاز شد و دو سدهٴ بعد، به كشف دنياي جديد انجاميد.
ميگويم آغاز شد ــ شايد لازم بود بگويم از نو آغاز شد، چون نخستين بار، در دورهٴ باستان؛ و بار دوم، به گفتهٴ مسعودي و ادريسي توسط مسلمانان آغاز شده بود، و بنابراين كوشش دريانوردان جنوايي سومين سلسله از اين كوششها بود. ولي مهم نيست كه اين چندمين سلسله بود، هريك از اين آغازها يك آغاز حقيقي بود، چون از كارهاي قبلي جز افسانههاي مبهم چيزي باقي نمانده بود تا آنان را در اقدام بزرگشان ياري كند. نخستين اين جنواييان لانزاروته مالوچللو نام داشت كه در حدود 1270 ـ 1275، بار ديگر جزاير خالدات (جزاير قناري شمالي) را كشف